در شعر او می رفت و می آمد، پروانه ای با بال از آتش

خبرنگاران : محمدرضا طهماسبی در توصیف خلیل عمرانی می سراید: در شعر او می رفت و می آمد، پروانه ای با بالی از آتش، از باغ او گُل های زرد آواز سر درنیاوردند بی تردید.

در شعر او می رفت و می آمد، پروانه ای با بال از آتش

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرنگاران، محمدرضا طهماسبی در پاسداشت خلیل عمرانی شاعر انقلاب که چند روز گذشته به رحمت خدا رفت شعری سروه که متن آن به توضیح زیر است:

در رویش دلها شناور بود، بر قایقی از جنس مروارید

پیوسته می خندید اگر چه غم ، پای سکوتش پای می کوبید

بوشهر ،دیّر،بندر عبّاس ،تهران ، شلمچه ،حضرت عبّاس

از دست ، ایثار از عَلََم می گفت ،از عشق ،ایمان ،زندگی ،امّید

در شعر او می رفت و می آمد، پروانه ای با بالی از آتش

از باغ او گُل های زرد آواز سر درنیاوردند بی تردید

بر دوش نخلستانی از اندوه می آمد و از نور می پرسید

در پاسخش لبخند تلخی زد قندیلِ آویزانِ از خورشید

این شمس را تبریز می فهمد این شاخه را پاییز می فهمد

بر این درخت تشنه بی تاب، آتش فقط چون ابر می بارید

تبعید یا غربت چه می گویی؟بوشهر یا تهران ؟کنار تو

فرقی ندارد شور با غربت ،فرقی ندارد عشق با تبعید

تا لا اُحبّ الافلین گفتیم گِرد خلیلی آتشین آواز

بر گوش هر نمرود می تازیم، ما شاعران نسل مروارید

منبع: تسنیم

به "در شعر او می رفت و می آمد، پروانه ای با بال از آتش" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "در شعر او می رفت و می آمد، پروانه ای با بال از آتش"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید